دوره شماره
1401/05/09

تا به حال مدل نقاشی شده‌اید؟ باید تا حد امکان بی‌حرکت بمانید تا به خوبی و با دقتْ «دیده» و بازنمایی شوید. انگار توسط نگاهِ نقاش قفل‌ شده‌اید و نباید در محدوده‌ی نگاه خیره‌ی او جُم بخورید. پاداش صبوری‌تان-به جز پرداخت هزینه اگر مدل حرفه‌ای باشید- این است که صورت و تجسمی از شما به اثر هنری ارتقا پیدا کرده است. اما آن تجسم، حاصل نگاه و بینش و سبک نقاش است. نقاش فعالانه نگاه می‌کند، شما را می‌شناسد و می‌شناساند، و تفسیرِ تصویری دلخواه خودش را از شما خلق می‌کند. این کاری است که مثلاً لوسین فروید با مدل‌هایش می‌کرد: جلسات طولانی و مکرری از نشستن لازم بود تا نقاشی تمام شود. و در نهایت آن‌چه خلق می‌شد عمیقاً مُهرِ نگاه و سبک فروید را داشت. به نظر من در این گفته که فروید به روان مدل‌ها راه می‌بَرَد به شدت اغراق شده. فروید اغلب چنین نمی‌کند و آشکارسازی فردیت ویژه‌ی مدل یا روحِ مدل چندان هم برای او مهم نبود و مثلاً الیس نیل، نقاش امریکایی، بیشتر به این ویژگی دست می‌یافت (شاید چون زنانگی‌اشْ مجال بروز بیشتری به آدم‌ها می‌داد و فردیت و زندگی مدل‌ها را بیشتر دوست می‌داشت). فروید یک بینش بنیادین داشت که همچون چتری بر روی همه‌ی مدل‌ها سایه می‌انداخت. تفسیرِ آثار او موضوع این نوشته‌ی کوتاه نیست؛ می‌توان تنهایی، درون‌نگری، کِرِختی و دفرمه‌گی فیگورهای او را با عناوین مختلفی مثل «روانکاوانه»، «اگزیستانسیالیستی» و غیره توصیف کرد. به‌رغم تفاسیر مفهومی مختلفی که می‌توانید داشته باشید؛ فروید تکنیکی جسورانه و صریح دارد. در نقاشی او (مثل دوستش بیکن) خشونتی بی‌رحمانه دیده می‌شود؛ بند‌بند ماهیچه‌ها و غضروف‌های تنِ مدل را تفکیک می‌کند، مثل خمیر شکلش می‌دهد، او را در برهنگی وجودی‌اش و سنگینیِ جسمانی‌اش رها می‌کند، زیرِ ذره‌بین می‌گذاردش و مثل شاهینی [یا کرکسی!] در پرواز نگاهش می‌کند. این خصلت‌ها را در اغلب نقاشی‌های او، از جمله نقاشی‌اش از سلیا پُل، می‌توان دید؛ هرچند معتدل‌تر و آرام‌تر، چون سلیا نه فقط مدل، که معشوقه‌‌ی الهام‌بخش او نیز بود. اما بعدها خودش از جایگاه مدل به پشت سه‌پایه رفت و نقاشی کشید؛ گو اینکه این تغییرِ جایگاه در اثری از خود فروید به اسم «نقاش و مدل» (اسلاید دوم، [دیتیلِ اثر]) هم دیده می‌شود. فروید کارگاه اجاره‌‌ای پُل را به قیمت ۷۵ هزار پوند خرید و به او هدیه داد و به استقلال هنری او بسیار کمک کرد.

سلیا پُل از نوجوانی نقاشی می‌کرد. اما لوسین فروید آنقدر مشهور شد که سلیا تنها به عنوان مدلِ نقاشی‌های فروید شناخته می‌شد. پس تصمیم گرفت «داستان خودش را داشته باشد». وقتی مدل‌اید در داستانِ دیگری نقش بازی می‌کنید. اما وقتی جلوی بوم‌اید باید داستان خودتان را بگویید. جالب است که اغلب آثار سلیا خودنگاره‌ [و تصویر خانواده‌‌اش] هستند، یعنی اگر قبلاً در جایگاه مدلِ فروید در معرض نگاهِ فروید بود، وقتی مقابل بوم قرار گرفت بازهم مدل و ابژه‌ی نگاه بود اما این‌بار از چشمان خودش. از این‌رو بدنه‌ی آثارش ماهیتی «زندگی‌نامه‌ای» دارد. از ویژگی‌های غریب خودنگاره‌ها (و اتوبیوگرافی‌ها در ادبیات) این است که وقتی قصد اینکار را می‌کنید تازه به خودتان به طور عمیق‌تر و جدی‌تری فکر می‌کنید؛ می‌پرسید که «من» که هستم؟ تصویر واقعی روح و شخصیت من چیست؟ گوشه‌کنارهای نادیده و ناشناخته‌ی روان من کجاست؟ و اگر هنرمندی صادق باشید به این فکر نمی‌کنید که «چه تصویری بهتر است از من بماند» بلکه می‌گویید «چه تصویری از من حقیقت دارد». و از این‌جهت خودنگاره بی‌شباهت به اعتراف نیست. شاید دارم زیاده‌روی می‌کنم؛ اما می‌توان دستکم در مورد خودنگاره‌های سلیا پل چنین گفت. اگر پدربزرگ لوسین فروید، زیگموند فرویدِ روانکاو است؛ پدر سلیا پُلْ اسقفِ کلیسا بود و وقتی به فضای فقیرانه و رهبانی نقاشی‌هایش نگاه می‌کنید، وقتی سوگِ عابدانه‌ و اندام نحیف فیگورها را می‌بینید، وقتی به چهره‌ی داغ‌خورده و زخم‌دیده‌اش خیره می‌شوید چیزی از روح این زن را درمی‌یابید که در ظاهرش لزوماً آشکار نیست. و این تفاوت تصویر او از خودش و تصویر فروید از اوست. فروید جسمش را می‌کشد و خودشْ روانش را، خود بی‌نقابش را. چنانکه گویی رهایی و رستگی ممکن نمی‌شود مگر از طریق نشان‌دادن داغ‌ها و روان‌زخم‌ها. فیگورهایش نشانِ عزلتِ روحی معذب است که گاه نورِ فیضی از پنجره بر آن می‌تابد. پل در این‌کار استادکاری‌ِ تکنیکی و نظم و قدرت فروید را به کار نمی‌برد و اتفاقاً در کنار خاکستری‌های خوش‌رنگ و قلم‌زنی آزاد، حدی از خام‌دستی و زمختی در اوست؛ اما نتیجه‌ی تقلا، ساییدن، خراشیدن و دفرمه‌های غریبی است که پی‌آمد خودکاوی است. بیشتر که به آثارش نگاه می‌کنیم با دیدنِ این خودکاویِ غیرشعاری، این درون‌نگری، این امساکِ صادقانه و این پختگی روحی [به‌رغم لکنت تکنیکی] تأمل و احترام بیشتری در ما برمی‌انگیزد.

نوشته‌ی علیرضا رضایی‌اقدم

منبع مطلب (1)

منبع مطلب (2)

ارسال نظر در مورد اين مقاله